سيد مرتضى حسين صدر الافاضل ( مترجم : محمد هاشم )

696

مطلع انوار ( احوال دانشوران شيعه پاكستان و هند ) ( فارسي )

كه ارباب سياست و صاحبان علم از قرنها پيش براى شيعه به وجود آورده بودند ، از بين برده است . ملا احمد تهتهوى در سال 996 ه ق به قتل رسيد همچنين عضد الدوله مير فتح اللّه شيرازى و حكيم فتح اللّه كيلانى در سال 997 ه ق و فيضى در سال 1004 ه ق و ابو الفضل در سال 1011 ه ق از دنيا رفتند و در اين هنگام قاضى نور اللّه تنها مانده بود . قاضى نور اللّه در سال 1014 ه ق در آگره به سر مىبرد و شيعيان به خاطر كتاب « ابطال الباطل » تحت فشار شديد بودند . در اين شرايط علامهء شهيد تصميم گرفت كه پاسخ آن را تحت عنوان احقاق الحق بنويسد و اين كتاب را در ربيع الاول سال 1014 ه ق به پايان رساند ، همان سال يعنى در 13 جمادى الثانى 1014 ه ق اكبر شاه درگذشت و بعد از آن اوضاع دگرگون شد . پادشاه جديد قوانين را مطابق ميل خود تغيير داد و امراى قديمى عوض شدند ، بىگناه مورد غضب قرار گرفت و بعضى از نهضتهاى پنهانى ، علنى گشت و در همين هنگام قاضى نور اللّه نيز مورد هدف قرار گرفت ، چرا كه او از مدتها مرجع بزرگ شيعه و فردى بانفوذ به شمار مىرفت و بر ضد او كارهايى صورت گرفت ، ابتدا او را به سمت « قاضى لشكر » تعيين كردند و سپس به او اتهام وارد كردند ، ولى قاضى نور اللّه در دعوت و تبليغ راسخ و مقاوم بود و حركات او جنبهء دفاعى داشت و در گفتن حق از خطر و ترس بىپروا بود . محدث و عالم شيعه معاصر او يعنى مير يوسف اكبرآبادى به او اظهار داشت كه شما از دشمنان بترسيد و براى حفظ جان و آبروى خود تقيه كنيد ، ولى او پاسخ مجاهدانه و عارفانه‌اى به او داد : « به اعتقاد فقير در دار الملك هند به دولت پادشاه عادل جاى تقيه نيست و اگر جاى تقيه باشد بر امثال فقير واجب نيست ، زيرا كشته شدن امثال فقير در نصرت مذهب حق موجب عزت دين است و صاحب شرح رخصت داده‌اند ، چنين كسى تقيه نكند . اما ديگرى را كه در ميان اهل دين او را اسمى و رسمى نباشد و در نصرت دين معقول نتواند گفت ، واجب است كه تقيه كند » . ( مكاتيب يوسف على اخبارى و شهيد ثالث رتبه عبد الرحيم بغدادى ، مخطوطه مخزونه كتابخانهء آصفيه شماره 1184 فن كلام ) . بديهى است كه دار و ريسمان براى اين‌گونه مجاهدان هميشه آماده است و چنين مقامى به هر بلهوسى داده نمىشود . جهانگير شاه براى قتل وى فتوا خواست و فتوايى با چهل و دو مهر با شرايط زير براى او صادر شد : 1 - صد ضربه شلاق خاردار 2 - خوراندن سرب گداخته 3 - بيرون كشيدن زبان از دهان